منـــــــــــو درگیر خودت کن
تا جـــــــــهانم زیر و رو شه
تا سکوت هــــــــــر شب من
با هجومت رو بــــــه رو شه
بی هوا بـــــــــــــدون مقصد
سمت طوفان تـــــــــــو میرم
منو درگــــــــــیر خودت کن
بلکه آرامـــــــــــــش بگیرم
با خیال تـــــــــــــــو هنوزم
مثل هر روز و همــــــــیشه
هر شب حافظــــــــه ی من
پر تصویر تــــــــــــو میشه
با مـــــــــــن غریبگی نکن
با من که درگیر تــــــــــوام
چشماتو از من بر نـــــــدار
من مات تصویر تـــــــــوام
تو همیــــــــن جایی همیشه
با تو شب شکل یه رویاست
آخرین نقطه ی دنیــــــــــــا
تو جهان مـــن همین جاست
تو همین جــایی و هر روز
من به تنهاییم دچـــــــــــارم
منو نزدیک خودم کـــــــــن
تا تو رو یادم بیــــــــــــارم
با مـــــــــــن غریبگی نکن
شوق سفر نداشتی قصد گذر نداشتی
من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی
رفتی و توی قلبم یادتو جا گذاشتی
رفتی و روی حرفات یک دفعه پا گذاشتی
بی تو کدوم ستاره خواب شبم بذاره
ابر کدوم آسمون رو تشنگیم بباره
بی تو چی مونده با من جز یه صدای خسته
جز یه نگاه خاموش جز یه دل شکسته
بال و پرم بودی خبر نداشتی
تاج سرم بودی خبر نداشتی
سایه به سایه هر طرف که بودم
همسفرم بودی خبر نداشتی
پر زدی و ندیدی بال سفر نداشتم
گفتی رها شو اما من دیگه پر نداشتم
کوه غمو رو شونم دیدی و برنداشتی
من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی


