از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازنینم یا ـــــتو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همــــه دیوار
تو با خـــــنده ای نوشتی هم قفس خدانگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بـــــــــــــــــود
سهم من از همه دنیا یه قفـــــــــــــــــس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نـــکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
من که تو بن بست غربت زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تــــــو بودم با دلی از گریه لبریز
ندونستم باید از تو می گـــــــــــــــــــــــــذشتم
وقتی از غربــــــــــــــــت چشمات می نوشتم
شب عاشقونه ی من که حـــــــــــــــــروم شد
مهلت بودن باتو که تمـــــــــــــــــــــــــوم شد
از اونجا بدم مياد. چون اونجا ميفهمم كه ميفهمم، و بدتر از اون ميفهمم كه خيليها نميفهمن. بعضيها كه از بيخ نميفهمن. بعضيها هم ميفهمن و به روي خودشون نميارن. بعضيها نميخوان بفهمن. بعضيها هم اداي فهميدنو در ميارن. بعضيها ميفهمن و نميفهمن كه ميفهمن، بعضيها هم نميفهمن و نميفهمن كه نميفهمن. ولي فهميدن زياد خوب نيستا. مثلا من كه ميفهمم و فهميدم كه ميفهمم هميشه تنهام. چون ديگران نميفهمن و من ميفهمم كه نميفهمن. حالا اگه نميفهميدم كه نميفهمن و فكر ميكردم كه ميفهمن بهتر بود. حالا كه فهميدم آرزو ميكنم كاش نميفهميدم. آخه كسايي كه نميفهمن يه جور ديگه ميفهمن و منم كه ميفهمم يه جور ديگه ميفهمم. خوب فهميدن با فهميدن فرق داره. خيلي مهمه آدم چه جوري بفهمه. كاش منم مثل اونايي كه نميفهمن ميفهميدم.


