از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازنینم یا ـــــتو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همــــه دیوار
تو با خـــــنده ای نوشتی هم قفس خدانگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بـــــــــــــــــود
سهم من از همه دنیا یه قفـــــــــــــــــس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نـــکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
من که تو بن بست غربت زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تــــــو بودم با دلی از گریه لبریز
ندونستم باید از تو می گـــــــــــــــــــــــــذشتم
وقتی از غربــــــــــــــــت چشمات می نوشتم
شب عاشقونه ی من که حـــــــــــــــــروم شد
مهلت بودن باتو که تمـــــــــــــــــــــــــوم شد
+
نوشته شده در پانزدهم دی 1386ساعت 18:21  توسط روح خاموش
|


