تبليغاتX
روح خاموش



شوق سفر نداشتی قصد گذر نداشتی

من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی

رفتی و توی قلبم یادتو جا گذاشتی

رفتی و روی حرفات یک دفعه پا گذاشتی

بی تو کدوم ستاره خواب شبم بذاره

ابر کدوم آسمون رو تشنگیم بباره

بی تو چی مونده با من جز یه صدای خسته

جز یه نگاه خاموش جز یه دل شکسته

بال و پرم بودی خبر نداشتی

تاج سرم بودی خبر نداشتی

سایه به سایه هر طرف که بودم

همسفرم بودی خبر نداشتی

پر زدی و ندیدی بال سفر نداشتم

گفتی رها شو اما من دیگه پر نداشتم

کوه غمو رو شونم دیدی و برنداشتی

من با تو زنده بودم اما خبر نداشتی

+ نوشته شده در  چهاردهم آذر 1386ساعت 22:10  توسط روح خاموش  |